سلام تیله های من...
تیله کوچولوهای مامان سلام...
ببخشید مامانی بعد از وقفه ای چهار پنج روزه اومده براتون چیزی بنویسه
آخه خوشگلای مامان .همونطوری که خاله شمیم واستون نوشته رفته بودم چابهار واسه عقد عمو مهدیتون.
البته هانی هم با من بود ولی ارشیا گلی مامان به خاطر امتحاناتش نتونست بیاد موند پیش باباجون اینا و خاله شمیم هم زحمت کشیده بود و تو رو برده بود خونشون .
عزیزای مامان جونم واستون بگه که خیلی دلم واسه گل پسرم تنگ شده بود ولی خوب چاره ای نبود انشالله سفر بعدی همگی با هم میریم
خیلی دوستون دارم امیدوارم دیگه شرایطی پیش نیاد که مجبور بشیم از هم دور بمونیم که واقعا واسه یه مادر خیلی سخته دوری از فرزند . ثانیه ها به اندازه ی یک عمر میگذرن ....
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



سلام تیله های من... 





